چرا خشونت فرهنگی درباره شخصیت های فرهنگی داریم؟

به گزارش سفر به روسیه - چندی پیش مصطفی ملکیان در مصاحبه ای درباره دکتر علی شریعتی او را یک خطیب دانست تا یک مدرس. او در سخنانی گفت: شما وقتی به سخنرانی دکتر علی شریعتی گوش می کنید، خیلی احساسات و عواطف و هیجانات دارید، غلیان پیدا می کنید. می گویید حق با اوست، آفرین و هورا… اما وقتی سخنرانی اش تمام شد، اگر کسی از شما بپرسد که عصاره سخنرانی دکتر شریعتی چه بود، آن گاه می بینید مثل ماهی که از چنگ تان می گریزد، چیزی در مشت ندارید. نمی توانید مثلا بگوید سخنرانی یک مقدمه داشت، سه تا ذی المقدمه داشت، یک مدعا و دو تا دلیل داشت. چون خطیب بود. از خطه خراسان بود و در آن خطه سخنرانان قهار داشتیم. مثل فخرالدین حجازی. هیاهو بر سر هیچ. خدا رحمت اش کند اما هر وقت به ایشان فکر می کنم یاد گفته شکسپیر می افتم که هیاهو بر سر هیچ.

چرا خشونت فرهنگی درباره شخصیت های فرهنگی داریم؟

این سخنان موجب شد تا در سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی حسن محدثی گیلوایی استاد دانشگاه و جامعه شناس در یادداشتی با عنوان خطیبی چون توام آرزوست به نقد سخنان ملکیان بپردازد. او اکنون در گفت وگوی تفصیلی تر سخنان خود را بسط داده است.

شما پیش از این نخستین واکنش را به سخنان استاد ملکیان داشتید و در یادداشتی که در اختیار ایبنا قرار دادید انتقاداتی را به ایشان مطرح کردید. البته این یادداشت شما هم موجب در دریافت سلسله گفت وگوهایی در کانال تلگرامی تان شد و موافقان و مخالفان درباره آن یادداشت هایی نوشتند. اما سخن اصلی شما درباره نقدهای استاد ملکیان به علی شریعتی چیست؟

محدثی: استاد ملکیان برای آنکه عوامل اقبال کم نظیر مردم به اندیشه ها و شخصیت دکتر شریعتی را آنالیز کنند مجموعه ای از موارد را مطرح نموده بودند. یکی از این موارد که محل نقد جدی است و جای بحث و گفت وگوی فراوان دارد، مورد ششم است که گفته بودند آقای دکتر شریعتی خطیب بوده و خطابه می گفته و خطابه هم (ظاهراً از نظر ایشان) جای بحث و گفت وگو و استدلال نیست. از این منظر گفته اند که خطابه های دکتر شریعتی احساسات را تحریک می نموده و مردم را به حرکت درمی آورده است. من یک فراز از عبارت ایشان را برای شما می خوانم: شما وقتی به سخنرانی دکتر علی شریعتی گوش می کنید، خیلی احساسات و عواطف و هیجانات دارید، … اما وقتی سخنرانی اش تمام شد، اگر کسی از شما بپرسد که عصاره سخنرانی دکتر شریعتی چه بود، آن گاه می بینید مثل ماهی که از چنگ تان می گریزد، چیزی در مشت ندارید.

محل نقد من در حقیقت همین جا بود. من تصور می کنم که در جامعه ما اَشکالی از خشونت فرهنگی وجود دارد که باید آن را به طور جدی مورد آنالیز قرار داد. من در گفتار استاد ملکیان نیز اَشکالی از خشونت فرهنگی را می بینم و مصادیق اش را بیان می کنم و شرح می دهم.

خشونت فرهنگی، خشونتی است که ریشه در عناصر فرهنگی ما دارد و به نوع نگرش، اعتقادات و باورها و رفتارهای ما مربوط می گردد که از دل آن اَشکالی از خشونت بیرون می آید.

یکی از این مؤلفه های خشونت فرهنگی در جامعه ما آسان گیری در قضاوت درباره دیگران است. مؤلفه دیگری تحقیر شخصیت است. به آسانی به خود حق می دهیم شخصیت هایی را که با آن ها همدل یا همراه نیستیم تحقیر کنیم یا تخفیف دهیم. مورد دیگری که خیلی مسأله ای جدی است و عمومیت دارد فراوری برچسب است. یعنی ما مجموعه ای از برچسب ها را داریم که آن را بر روی اشخاص، ایده ها و هر چیزی که موضوع بحث ماست، می چسبانیم؛ به خصوص در دنیای مجازی به وفور این برچسب ها زدن ها دیده می گردد. این برچسب ها مبتنی بر آنالیز دقیق پدیده مورد نظر نیستند و ما از این برچسب های حاضر و آماده برای هر کسی که با آن زاویه داریم یا حتی همدلی داریم استفاده می کنیم. وقتی با کسی موافق هستیم برچسب های مثبت استفاده می کنیم. آن هم بدون این که آنالیز دقیقی نموده باشیم.

این شرایطی است که در جامعه ما و میان مردم ما به وفور دیده می گردد و در دنیای مجازی هم بسیار مصداق دارد. این ها البته فقط برخی از مؤلفه های خشونت فرهنگی در جامعه ما هستند. حال ما از یک متفکر مثل استاد ملکیان انتظار نداریم که به همین رویه ای که رویه آسیب زایی در جامعه است رفتار کنند و مثل بقیه مردم عمل بکند.

برداشت من این است استاد ملکیان هم در این مورد خاص مرتکب همان خشونت فرهنگی شده اند. این که در قضاوت آسان گیری کردند؛ یعنی به همین راحتی سی و شش مجموعه آثار دکتر شریعتی را به عنوان خطابه های تحریک کننده احساسات برشمردند. در این شیوه قضاوت کردن نوعی تحقیر، تخفیف و کوچک کردن شخصیت هم نهفته است. گویا دکتر شریعتی در تحریک احساسات ماهر بود ولی اندیشه ای ارائه نمی کرد. به گفته استاد ملکیان در آثار و افکار دکتر شریعتی هیچ چیز باارزشی نیست. این مصداقی از فراوری برچسب، بدون وارسی دقیق هم هست.

ما از اندیشه مندان انتظار داریم که ظرایفی را در قضاوت کردن درباره شخصیت ها و متفکران و حتی پدیده ها رعایت بکنند. به نظرم می رسد که ایشان به همان شیوه ای عمل کردند که الان بسیاری از مردم می پسندند. شرایطی که اکنون در قبال شخصیت هایی مثل دکتر شریعتی وجود دارد این است که دست کم برخی از جوانان و بخشی از مردم در اثر شرایط و رویدادهایی که در چهار دهه اخیر اتفاق افتاده است، نگاه منفی به انقلاب و نظام سیاسی پیدا کردند. ناکارآمدی نظام دینی و عملکرد سیاسی سبب نارضایتی عمومی شده است. بنابراین، آنان از همه کسانی که درست یا نادرست گمان می کنند در شکل گیری وضع کنونی به نحوی (مستقیم یا غیرمستقیم) سهیم بوده اند و از آنان به عنوان کسانی که از دین یا انقلاب سخن گفته اند، نفرت پیدا کردند و این شخصیت ها به شخصیت هایی منفور و مغضوب تبدیل شده اند. یکی از آن ها دکتر شریعتی است. چون متفکر دینی و انقلابی بوده است. بنابراین، براساس همین نفرت و خشم رایج و دامن گستر، بخشی از توده مردم و جوانان حتی بدون شناخت شخصیت، و براساس احساسات و عواطفی که در اثر عملکرد چهار دهه اخیر شکل گرفته، چیزهایی را به او نسبت می دهند و او را بر اساس همان خشونت فرهنگی پیش گفته مورد قضاوت قرار می دهند. حالا استاد برجسته ای مثل آقای ملکیان هم با این رویه عملاً (نه لزوماً عامدانه) همراه می گردد. البته من معتقدم که بخش قابل توجهی از جامعه هنوز به متفکرانی مانند شریعتی احترام می گذارند، اما این عملکرد اندیشه مند زمانه ما آقای ملکیان، مورد نقد بسیار جدی است.

مولفه های نقد درست درباره متفکران چیست و آیا می گردد برای این موضوع چهارچوبی را معین کرد؟

محدثی: البته هر کسی آزاد است هر طور که می خواهد نقد کند. این حق یک متفکر است و هم امر بسیار مطلوبی است که او به نقد صاحب نظران و متفکران دیگر بپردازد. مطلوب است چون این نگاه نقادانه و فرهنگ نقادانه شکل می گیرد و از استاد ملکیان و دیگر افرادی که شخصیت های ما را نقد می نماید باید متشکر باشیم که این فرهنگ نقادی را ترویج می کنند. این جای هیچ شک و شبهه ای ندارد.

اما ما الزامی نداریم که هر نقدی را معتبر بشماریم. در بحث از اعتبار نقدها و نقادی ها، ما می توانیم از معیارها و استانداردهای نقد سخن بگوییم. از این منظر ما می توانیم انتظار داشته باشیم که آن استانداردها و معیارهای نقادی رعایت گردد. مثلاً اگر کسی از آثار متفکری سخن می گوید ما انتظار داریم دست کم مصادیقی از آن چیزی را که نقد می نماید، مورد آنالیز قرار دهد. مثلاً استاد ملکیان دست کم چند مورد از خطابه های دکتر شریعتی را وارسی کنند و نشان دهند که این خطابه ها کاملاً معطوف به تحریک احساسات و عواطف هستند و هیچ اندیشه ای در آن ها وجود ندارد. این روش معتبر نقادی است که نقاد بر روی متن کار می نماید، معیارهای خود را عرضه می نماید، پاره های متن او را می آورد، تحلیل می نماید، استنباط خودش را مطرح می نماید و برای مدعیات خود شواهد متنی ارائه می نماید. دست کم انتظار داریم استاد ملکیان چند خطابه شریعتی را با جزئیات وارسی کنند و معیارهایش را نشان بدهند تا سخن شان مستدل باشد. چون خودشان می گویند که ما باید برای سخنان مان مدعا و دلیل داشته باشیم، اما در قضاوت خودشان دلیلی ذکر ننموده اند. هیچ آنالیز تجربی مشخصی روی متن دکتر شریعتی یا خطابه های دکتر شریعتی از سوی ایشان صورت نگرفته یا دست کم منتشر نشده است و صرفاً ایشان درباره سی و شش جلد آثار شریعتی یک قضاوت کلی انجام دادند و به راحتی از آن عبور کردند. این برخورد از یک اندیشه مند باعث شگفتی است.

هم چنین معیار دیگر این است که در این گونه موارد، اندیشه مندی که آثار و افکار متفکری را آنالیز می نماید بیاید بگوید که آن سخنان و آن اندیشه ها اساساً کارنمودهای مثبت و منفی داشته ند یا خیر؟ آن کارنمودهای مثبت و منفی چه بودند؟ کارنمودهای مثبت یا منفی کدام یک بیش تر بوده ند؟ کارنمودهای مثبت و منفی در زمان خودشان چه بودند و اکنون در عصر ما که چهار دهه از انقلاب گذشته است چیستند؟ این ها را هم در بحث آقای ملکیان نمی بینیم. می توانستند آنالیز کنند و مستند نشان بدهند که سخنان آقای شریعتی، این کارنمودهای منفی را دارد. بعد کارنمودهای منفی را برمی شمردند و مورد به مورد ذکر می کردند. اما فقط یک ویژه گی را ذکر کردند که سخنان ایشان محرک و برانگیزاننده احساسات بوده است. استاد ملکیان با همین داوری از ارایه شواهد و مستندات عبور نموده اند.

مورد دیگر را از نظر یک جامعه شناس می گویم. ما هر کنشی که انجام می دهیم یک سری نتایج خواسته شده و یک سری نتایج ناخواسته دارد. من به عنوان یک کنش گر کوشش می کنم به نتایج خواسته شده برسم اما نتایج ناخواسته کنش من تا اندازه زیادی بر من نامعلوم است و شاید فقط بتوانم حدس هایی بزنم. برای این که کنش من وارد مجموعه ای از پدیده ها می گردد و بر اثر آن ها به نتایجی می انجامد که برای کنش گر اساساً پیشاپیش روشن نیست. بنابراین، ما باز انتظار داریم کسی که می خواهد چنین کنشی را قضاوت بکند، هم بیاید نتایج خواسته شده و هم نتایج ناخواسته کنش را آنالیز کند و مثلاً بگوید که شریعتی می خواست به این نتایج برسد رسید یا نرسید؟ نتایج خواسته شده چه بودند؟ آیا دوام پیدا کردند یا خیر؟ نتایج ناخواسته چه بودند؟ و این نتایج ناخواسته آیا مطلوب بودند؟ کدام شان نامطلوب بودند؟

بعد هم مورد دیگری که خیلی جدی است این است که درباره یک موضوع ممکن است آثار و کتاب های گوناگونی منتشر شده باشد. وقتی که من می خواهم بحث تازه ای مطرح کنم، باید به این آثار و کتاب ها بپردازم. درباره شریعتی کتاب ها، آثار و مقالات زیادی از سوی نویسندگان داخلی و خارجی منتشر شده اند و مواضع بسیار گوناگونی اتخاذ شده اند. انتظار می رود اندیشه مندی که می خواهد ایده تازه ای را مطرح کند به آن ها هم توجه بکند و اگر با آن ها مخالف است، آن ها را نقد بکند و دست کم در قبال آن ها موضعی اتخاذ بکند. اگر این کار انجام گردد عمل کرد و رفتار و قضاوت آن اندیشه مند جامع تر است. ببینید هیچ کدام از این ها را در سخنان استاد ملکیان نمی بینیم. هیچ یک از این موارد و معیارهایی را که در بالا عرض نموده ام، ارائه نشده است.

ممکن است آقای ملکیان معتقد باشند که دکتر شریعتی یک شخصیت انقلابی است و در وقوع انقلاب نقش داشته است و مهم ترین عمل کردش همین بوده است. بعد بحث بکنند که آیا غیر از این که او در این کار نقش داشته، اندیشه ها و آثار او محتوای دیگری هم داشته یا خیر؟ آیا اصلاً امکان بازخوانی این آثار هست یا نه یا چیزی موجود نیست؟ اما ایشان به راحتی گفته اند اساساً در این سی و شش مجموعه آثار او هیچ چیزی وجود ندارد. در حال حاضر، سخن ایشان چنین دلالتی دارد.

مورد دیگری که استاد ملکیان نادیده گرفته اند این است که زمانی ما می گوییم یک سخن بر روی مخاطبِ مستقیم خود این تأثیرات را دارد، اما این سخن در درون خودش یک ویژگی های دیگری را هم دارد. یعنی این دو محور باید از هم جدا بشوند. این که سخن در آن دنیا واقعی و بالفعل که شریعتی فعالیت می نموده بر روی مخاطب چه تأثیری داشته و دیگر این که این سخن اکنون که از آن فضا دور شده ایم، به طور مستقل از آن زمینه چه محتوایی دارد؟ آیا مخاطبان ما همه یک سان و به یک اندازه از آن تأثیر پذیرفته اند یا مخاطبان نیز خود متنوع اند و در تأثیرپذیری از سخن تفاوت دارند؟ برخی از مخاطبان تحریک احساسات شدند و برخی از مخاطبان به اندیشه گری برانگیخته شدند؟ از این رو، این جا یک مساله جدی تازه ای مطرح می گردد و آن این که آیا کسی درباره تأثیرات سخن یک روشن فکر یا متفکر قضاوت می نماید، سراغ مخاطبان هم رفته است؟ آیا با مخاطبان مصاحبه و گفت وگو نموده است؟ آیا نمونه ای از مخاطبان گرفته است؟ این جا هم باید آنالیز تجربی بگردد. ولی باز هیچ کدام از این مواردی که تا حالا گفته شد، در کار استاد ملکیان دیده نمی گردد. به همین خاطر به صراحت می گویم که آقای ملکیان در این بحث مرتکب خشونت فرهنگی شده اند و همان رفتاری را در پیش دریافتد که مردم عامی در خصوص شخصیت ها در پیش می گیرند.

اساسا چرا دکتر شریعتی هنوز محل بحث و منازعه است؟

محدثی: به دلیل میزان تأثیری است که این شخصیت داشته است. او یکی از پیروز ترین روشن فکران در ارتباط با مردم بوده است. از این جهت الگو و محل حسادت برای برخی هم است. این که چه کسی می تواند چنین مخاطبی داشته باشد. همان موقع هم برخی نظیر حامد الگار می گفتند بسیاری به شریعتی حسادت می کردند. در حالی که برخی از سخن رانان حداکثر 300 مخاطب داشته اند، او پنج هزار مخاطب داشته است! این چه ویژگی است که در کار این روشن فکر بود که می توانست این گونه مخاطب داشته باشد. بعد هم آثارش در صدها هزار نسخه نه تنها در ایران بلکه در کشورهای مسلمان متعدد افغانستان، ترکیه، مصر و کشورهای گوناگون عربی منتشر گردد و هم چنان هم مورد استقبال باشد.

هم چنان هم شریعتی در حال تاثیرگذاری اجتماعی است؛ یعنی جریان های اجتماعی آزاد می نماید. جریان هایی به نام او فعالیت می کنند. گزارش هایی که از ترکیه، افغانستان و مصر به خصوص از ترکیه اکنون می آید نشان می دهد هنوز نه تنها در سطح اندیشه بلکه در سطح اجتماعی هم جریان هایی برای کنش سیاسی اجتماعی به آرای او متوسل می شوند. حتی من در یکی از آثار متفکر برجسته و مسلمان آفریقای جنوبی فرید ایساک دیدم که آورده چه طور اندیشه های شریعتی بر مسلمانان آفریقای جنوبی تأثیر گذاشته است. این نشان می دهد شریعتی خوب یا بد و چه ما بپسندیم چه نپسندیم، هم به لحاظ فکری هم به لحاظ اجتماعی بسیار تاثیرگذار بوده است و چاندرا مظفر متفکر برجسته مالزیایی شریعتی را خلاق ترین ذهن مسلمان در قرن بیستم خوانده است. این هم قضاوتی است از یک متفکر غیرایرانی!

شریعتی متفکری بود که در زمان خودش روحانیت را به دو دسته مخالفان شریعتی و موافقان شریعتی تقسیم نموده بود. شخصیتی است که همواره یا مخالف دارد یا موافق. این نشانه تاثیرگذاری فوق العاده اوست. شریعتی چنین شخصیت تأثیرگذاری است. برای متبادر به ذهن شدن و نه برای مقایسه، اگر بخواهیم در دنیا غربی از متفکری مثال بزنیم می توانیم از کارل مارکس یاد کنیم که در سطحی بسیار بالاتر پس از گذشت یک قرن و چند دهه از مرگ اش، باز هم او را یکی از برترین متفکران برجسته عصر مدرن می دانند و آثار و افکارش را آنالیز می کنند. این بزرگی یک شخصیت است که عده ای او را بسیار مثبت ارزیابی می کنند و عده ای هم منفی و خشم و نفرت خودشان را روی او می ریزند. شریعتی به چنین شخصیتی تبدیل شده است. بزرگی در این جا الزاماً معنای مثبتی ندارد بل که مراد من دامنه تأثیرگذاری شخصیت است. برخی در عالَم و میدان سیاست این گونه اند، برخی در عالَم و میدان آموزشگاه این گونه اند، و برخی در عالَم و میدان ادبی این گونه اند، و برخی چون شریعتی در میدان روشن فکری و نظریه پردازیَ اجتماعی این گونه اند.

نقدی که استاد ملکیان به شریعتی وارد کردند مبنی بر اینکه سخنانش بر اساس تهییج مخاطب بود از سوی منتقدان دیگری هم با اشکال مختلف مطرح شده است اما اساسا آیا می توان گفت در زمانه ای که شریعتی سخن می گفت و می نوشت، می شد کنش عقلانی تر داشت یا اینکه خود استفاده از این روش ابزاری برای تاثیرگذاری بود؟

محدثی: اگر ما به دنبال تحول اجتماعی و کنش گری باشیم و دنبال این باشیم که افراد تحول فکری پیدا کنند و سپس دست به عمل بزنند و اقدام عملی بکنند باید هم بر روی افکارشان و هم بر روی شخصیت شان تأثیر بگذاریم. شریعتی از این جهت بسیار پیروز بود؛ یعنی این توانایی را داشت که هم افکار آدم ها را متحول کند و هم روی شخصیت آن ها تاثیر بگذارد. تصور من این است که به نسبت او، روشن فکران بعد از انقلاب، دست کم در مقایسه با او، چندان بخت یار و کام یاب نبودند. به جز استثنای دکتر عبدالکریم سروش که تأثیر وسیع تری داشته و به طور نسبی پیروز بوده اند، آراء و اندیشه های بقیه در اغلب موارد در یک سری از محافل روشن فکرانه باقی مانده و نتوانسته یک جماعت کنش گر تشکیل بدهد. تنها عده ای گوش دادند و گفتند که سخنان مستدلی است، اما هیچ وقت جمع نشدند تا براساس آن سخنان به هم بپیوندند و در یک حوزه، حالا هر حوزه ای (مثلاً فعالیت محیط زیستی) جمع بشوند و کنش اجتماعی سازنده ای انجام بدهند. اما از این جهت شریعتی توفیق زیادی داشته است. متفکران بعد از انقلاب چه دین دار و چه غیر دین دار به هیچ وجه با او قابل مقایسه نیستند. نمی گردد فقط بر روی افکار تاثیر گذاشت و انتظار داشت که یک جماعت کنش گر شکل بگیرد و اتفاق اجتماعی مهم و ماندگاری رخ بدهد. استاد ملکیان هم اصلاً به چنین چیزی باور ندارند و به تعبیری می توان مکتب ایشان را نوعی باطنی گری روان شناختی نامید که دلالت بر دعوت افراد به خودسازی درونی بر اساس برخی افکار معنوی و اندیشه های روان شناختی دارد. این اتفاقاً یکی از محورهایی است که اندیشه شریعتی با اندیشه ملکیان به نحو بسیار جدی زاویه و واگرایی دارد.

به نظر می رسد آقای ملکیان متناسب با خواست و امیال مردم زمانه ما سخن می گوید. این البته اقبال به آقای ملکیان را از لحاظ فکری ایجاد می نماید. الان خیلی مناسب است که به شخصیت های انقلابی چنین نقدهایی را مطرح بکنیم. اگر ما الان به شریعتی و امثال او ناسزا بگوییم بسیار مورد استقبال قرار می گیریم. اگر درباره انقلاب نیز حرف های تندی بزنیم، خیلی ممکن است مورد توجه قرار بگیریم و زمانه به ما توجه بکند. این به خاطر سرخوردگی ای است که در دو دهه اخیر به وجود آمده است. چون همه کوشش ها برای تحولات اجتماعی در این دو دهه به ناکامی انجامیده و یک نوع خشم و نفرت عمومی رواج پیدا نموده است و اگر فردی به شخصیت های انقلابی و دین حمله کند، مورد توجه عموم مردم قرار می گیرد. به نظر می رسد سخنان کسانی مانند استاد ملکیان، به تعبیر ماکس وبر بر اساس نوعی قرابت انتخابی (elective affinity)، ایدئولوژی عصر سرخوردگی را ارائه می کنند و به همین خاطر هم این نوع اندیشه ها با اقبال روبرو می شوند، اما عصر سرخوردگی به نظرم می گذرد و وقتی تحول اجتماعی رخ بدهد، این اندیشه ها به سرعت کنار می فرایند و این اقبال موقت هم زایل می گردد.

خبرنگار: سمیه زمانی

منبع: ایبنا - خبرگزاری کتاب ایران
انتشار: 14 شهریور 1399 بروزرسانی: 4 مهر 1399 گردآورنده: russianet65.ir شناسه مطلب: 1045

به "چرا خشونت فرهنگی درباره شخصیت های فرهنگی داریم؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "چرا خشونت فرهنگی درباره شخصیت های فرهنگی داریم؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید